باشگاه

 

دیگه داشتم خیلی خسته می شدم، عادت به این همه سکوت و تنهایی نداشتم، آخه همیشه با دوستام بودم و.....

فشار کنکور هم که هر روز بیشتر از قبل میشه، و در این بین فکر و خیال های منم باهام سر سازش ندارنو منو هر بار، یه جا دنبال خودشون می برن، (تازه بال هاشونم بلندتر شده... یادم باشه بچینمشون تا دیگه نتونن تا اطلاع ثانوی پرواز کنن....)

تازه فعالیت بدنیمم بخاطر کنکور خیلی کم شده...

و...

برای همین تصمیم گرفتم بعد از 5-6 ماه دوباره برم باشگاه.......

خیلی خوب بود؛ تقریبا روحیه ام  بهتر شد...

 

کلی با استاد صحبت کردم، قرار شد تا یه ماه دیگه که من درس دارم، زیاد بهم سخت نگیره تا خیلی خسته نشم......

--------------------

 

هم می خوام زود این روزا تموم بشه، هم دلم برای این لحظات که ممکنه دیگه در آینده نداشته باشم تنگ میشه......

 

----------------------------

 

آیا زندگی به موسیقی نزدیکتر است یا به ریاضیات؟

و آیا مشکل از دنیاست؟

 

 

----------------------------

 

داشت یادم میرفت: مرحله اول با 60 درصد موفقیت به انجام رسید....

هنوز دو مرحله دیگه مونده.........

امیدوارم که بشه......

 

  

نظرات 3 + ارسال نظر
[ بدون نام ] سه‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1384 ساعت 02:39 ب.ظ http://manteghi.blogsky.com

سلام دوست عزیز، لطفا در نظرخواهی این وبلاگ شرکت کنید با تشکر از شما

پژمان سه‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1384 ساعت 02:48 ب.ظ http://sportboy.blogsky.com

سلام! شما هم پشت کنکوری؟
منظور از باشگاه !باشگاه ورزشیه؟
امیدوارم موفق باشی وقت کردی یه سر به من بزن
بای

حسین چهارشنبه 5 بهمن‌ماه سال 1384 ساعت 06:12 ب.ظ http://manteghi.blogsky.com

زندگی از ریاضیات تشکیل شده و به موسیقی نزدیکترست منتظرتم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد